![]() |
![]() |
|
| میون صدتا من نمیدونم من کدومم؟ |
|
دلم برای اینکه کسی دلش برام تنگ بشه تنگ شده ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
هر سال تو این روزا یه برنامه ویژه معلولین داریم
امروز هم بود برنامه خودم بهم خورد و اجباری رفتم سر برنامه چون کسی نبود اتاق فرمان بازی در می آورد و برنامه هم که کلی جریان خوشکل داشت که حالم رو بد کنه دیدن یه عده حالم رو می گیره این روزا اما ... قرآن رو یه نابینای کوچولو انقد قشنگ خوند که صدای تو اتاق فرمان رو وصل کردم بعد بچه های خمیده و نابینا و ناشنوایی که هر کدوم وسعت دریا رو برام داشتن جوونی که دو تا پا نداشت و انقد قشنگ ارگ می زد که دیگه به سالن موسیقی دیگه ندادم و گروه عاشیقی که هر دو معلول بودن و ترکی خوندشون دلم رو لرزوند و گریه ام انداخت حالم خوبه خوبه خوبم برنامه تموم شد داشتم دک صدا رو قطع می کردم سالن داشت خالی می شد ارگ همچنان می زدو یهو دیدم سه تا بچه کم توان ذهنی دارن رو سن می رقصن نه من نمی تونم جنایت کنم و صدا ندم نشستم ملت دارمن می رن هیچکی انگار حواسش به سن نیست اون سه تا می رقصن می رقصن می رقصن من نگاشون می کنم گریه ام گرفته ، چه خوبه امروز تو اتاق فرمان تنهام... اون سه تا می رقصن سالن خالی شد، پسر دیگه ارگ نمی زنه... اون سه تا هم می رن انقد حالم خوبه که تو راه کلی عکاسی می کنم الان دوباره باید برگردم اما خوبم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
9/9/88 قیدار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
مطمئن شدم باید یه سری چیزا تو وجود آدم باشه
مثلا ادب و فرهنگ و شعور اصلا ربطی نداره که لباس و عنوانت چی باشه مهم اینه که بلد باشی احترام بزاری امروز یه گروه از بچه ها بعد از مدتها اجرای زنده موسیقی سنتی داشتن ردیف اولیها امر کردن پذیرایی بشود !!!! در طول اجرا و البته از همون ردیف هم شروع کردن و بعد هم کیک و آبمیوه و موز و حالا چقد زحمت کشیدن تا این قطعات آماده بشه و .... چند وقت پیش هم سر جشنواره تئاتر این اتفاق افتاد که دو تا از ردیف اولی ها که دیر کرده بودن وسط اجرا امر فرمودن ما صدلی هامون رو تحویل بدیم و ما هم گفتم بع......... بعد نشستن و تا اخر اجرا با هم درد دل کردن و ور زدن ضمنا موبایل اصلا لازم نیست خاموش بشه مخصوصا تو ردیف اول حیف که از کی ها چه انتظارایی داریم ما هم.... موسیقی کجا و این حضرات کجا... *** ردیف اول مخصوص مسئولین استان و شهرستان می باشد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
پائیز بار بست و زودتر از وقت رفت...
ببخشید فعلا بی برنامه و ذوق زده عکس می زارم چون تا حالا این کار رو بلد نبودم کم کم یه برنامه ای بهش می دم مثل همیشه حوصله کنید .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
سهرورد 2 آبان 88 |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
تا حالا عکس نداشتم اینجا
این چند تا برا نشون دادن برف قیدار و امتحان اینکه بالاخره می تونم عکس بزارم تو وبلاگم یا نه بو بیزم حایاتین قاری بودا سیز ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
برف
برف برف عباس معروفی سمفونی مردگان نوشته بود کلاغها داد می زدند برف برف برف تو ترکی میشه قار همه جا رو قار گرفته و راهها به قیدار ما تا اطلاع ثانوی مسدود است و فعلا موندیم زیر قار....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
یه ساختمون زرد گنده وسط یه شهر برف زده و خاکستری شده
یه پنجره رو به آشناترین کوه دنیا و خیابونی که آدمهاش همیشه درگذرن یه پنجره شمع و گل و حافظ و ... این روزا نسکافه ساعت 6 عصر اینجا یه تنگنای دوست داشتنیه مخصوصا وقتی توش می شه از همه چی گفت جمعه به بچه ها گفتم به خدا تو فرانسه هم همچین فرهنگسرایی گیر نمی یارین!!!! نمی دونم تقصیر منه یا از چیه ... جمعه اتاقم شده بود عین روزای خوابگاه که همه تو اتاق من جمع می شدن و جالب اینکه معمولا هم کسی کاری به کار من نداشت یکی با اون یکی دعوا می کرد یکی اون یکی رو آرایش می کرد یکی کار پاسپارتو می کرد و اون یکی درس می خوند و... جمعه 18 نفر آدم تو یه گله جا کار خودشون رو می کردن و همه وسعت فرهنگسرا اما خالی بود... دلم می گیره از این ساختمون زرد وقتی بچه ها توش نیستن... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت توسط سین دخت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت خودم رو پیداکردم معرفی می کنم
|
| پیوندهای روزانه |
|
آیدای ما آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|